حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
502
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
رفاده را كه مقر ابراهيم دوم اغلبى بود بگرفت و نفوذ اغلبيان را برانداخت و نام خليفه عباسى را از خطبه برداشت . عبيد الله همچنان در حبس بود تا كار ابو عبد الله قوت گرفت و با سپاه فراوان رو به شهر سلجماسه كرد و چون اليسع از قضيه خبر يافت شبانه فرارى شد و همه كسان خود را همراه برد و عبيد الله مهدى را رها كرد آنگاه مهدى بقيروان رفت و مردم سلام خلافت به دو گفتند و نام وى بخطبه آمد و عنوان امير المؤمنين يافت و كار وى مستقر شد . اما عبيد الله به اين بس نكرد كه بفتح مصر چشم داشت و بسال 301 سپاهى بسوى آن ولايت فرستاد كه تا اسكندريه پيش رفت ولى مقتدر عباسى مونس خادم را با سپاهى فرستاد تا فاطميانرا از اسكندريه بجانب افريقيه راند . بسال 307 بار ديگر سپاهى به فرماندهى ابو القاسم پسر عبيد الله بجانب مصر راند و اسكندريه را بگرفت و بار ديگر مونس آنها را براند و بسيارى كشتيهايشان را بسوخت . كندى گويد حمله دوم فاطميان بر مصر سه سال ( 331 - 333 ) طول كشيد و به سال 333 ميان دو طرف صلح شد اما اين صلح نپاييد و بعضى بزرگان مصر مقدم سپاه افريقيه را كه به اسكندريه دست يافته بود پذيره شدند اما اخشيد فاطميانرا برون راند و اسكندريه را پس گرفت . عبيد الله مهدى تا سال 303 در قيروان بود ، آنگاه شهر مهديه را در دو منزلى جنوب قيروان بنا نهاد و اين شهر تا بسال 543 همچنان معمور بود و روجرنر ماند امير سيسيل نيروئى فرستاد شهر را بگرفت و از پس آن مهديه بدست فرنگان بود تا به سال 555 كه عبد المؤمن آن را پس گرفت ، عبيد الله مهدى بسال 322 درگذشت . قائم و منصور 322 - 341 از پس عبيد الله خلافت بپسرش ابو القاسم رسيد و قائم لقب يافت . وى نيز چون همه خليفگان فاطمى كينه سنيان داشت و بگفت تا